چند سطری در باب تک عکس ها

عکاس 22 ساله مجارستانی بنام نوئلز اوزوالد عکسهایی را ب شیوه ی سورئال کار کرده ...تمام عکسهای وی سیاه و سفید هستند و شرحی از زیرنویسهایش موجود نیست .چرا که عقیده دارد نوشته ذهن بیننده را منحرف میکند .عکسهای او شیوه خاص از پرداختن به فرم و محتواست ...در عکسها نوعی روان گسیختگی و دردی ملهم از درونن در عکسهایش فریادی خاموش دارد.در این عکسها میتوانیم بنوعی سلف پرتره خود اورا که از قالب روبرو شدن به دیدگان خودن پنهان میکند که در بیان تصویری به خوبی قابل لمس است .این عکس یکی ازمجموعه تصاویر ثبت شده  از اوست که بخوبی مصداق نوشته های فوق است ...در نوع کادر بندی حضور المانهای انسان و (زن) حیوان و سایه ی زنی که مبدل به سایه همان پرنده شده یکی بود و سیرت فرد را به القا میکند. پرنده و نیم تنه فرد در قسمت تاریک عکس واقع شده در سایه هردو در قسمت روشن که خود بین سیاهی و روشنی و حق و باطل راتداعیی میکند .حالت ناراحت و فرم قرار گیری زن نوع گرفتن دستهایش بچهره ب گونه ای که حس میشود نمیخواهد کسی چهره اورا ببیند یا چهره اش گواه از گناهی میدهد که زن نگران برملا شدنش است ...تنه نیمه برهنه و دامن کاملا بلند زن شاید گواه از گناهی میدهد که ناخواسته مجبور به ان شده ....جهت قار گیری وی و پرنده بسمت مخالف دوربین است که تضاد و درگیری سوژه را برای دیده شدن و عدم ارتباط  دنیای پیرامونش میشود برداشت کرده و باز جهتی که ایستاده و سمت حرکت سر زن پرنده و بخصوص سایه ان دو بسمت افق بینهایت دوری که رو به تاریکی میرود نشان از اینده ای تباه شده دارد .در بحث سایه باید دقت داشت که با اینکه زن سرش را پایین انداخته و دستانش را جلوی صورتش گرفته اما سایه مخاف ان است و خبر از ازادی و وارستگی میدهد که شاید زن را ب همین سو هدایت میکند.که البته این برداشت کاملا مخالف با سمت و جهت قرار گیری سوژه در کادر است.

....................................................................................................................................

 

فرانچسکا وودمن عکاس 22 ساله منهتنی در 1981 از پنجره پرید و خود را کشت پنچ سال بعد آثار عکسهای وی از خود که موشن های عجیب و اگزاتیگ تمام عکسها را اشغال کرده بود پیدا شد. او بعنوان یک استعداد برتر در جامعه عکاسی که مردان همه رنکینگ های برتر را اشغال کرده اند مطرح است.درحالیکه لقب اخرین عکاس مدرن را دارد کارهای او امیخته شده کارهای ونگوگ نقاش بزرگ است.او در پرتره ها خود را مخفی میکند و سبک او انتی پرتره نامیده میشود و این در حالیست که هنوز عکاسان بزرگ متحیر از عکسهای وی هستند

در عکسهایی که وودمن ب ثبت رسانده نوعی صراحت تفکر و عقیده تاریک... که بسمت سورئال و پست امپرسونیست ذهن را راهی میکند مشاهده میشود ...بزرگترین و مهمترین ویزگی عکسهای وودمن این است که خود را سوژه قرار داده و با ذهنیتی که نیسبت به خود جامعه ی خود و جایگاهش در زندگی دارد عکس گرفته و کاملا دیده میشوده که وی در انزوایی بسر میبرده و از جایگاهش راضی نیست و شاید حق کشی در حقش شده همانطور که در تمام دورانهای زندگی بشر به زن روا داشته شده

در عکس میبینیم مو هایش اویزان کرده گونه ای که شاید خود را مجازات میکند و بشخصه تداعی مجازاتی که به زنان مسلمان داده شده اگر ناپاک باشید و موهایتان را نمایان سازید در اخرت از همان موها اویزان خواهید شد...یا ایهام دیگری به صلیب کشیده شدن مسیح ...که به ناحق و ظالمانه مصلوب شد .جهره اش غمگین رو به زمین دارد همانند چهره بیگناه مسیح و شاید مارا ب این فکر ببرد که در زندگی اش نابجا مجازات شده یا به او ظلمی روا رفته ... و اینکه  در گوشه کادر که شایدنشان از عدم حضور در زندگی  و بیرنگ و بی تاثیر بودن خود در زندگی میبیند یا انگونه که باید دیده نشد قدرش شناخته نشد...همانطور که مرد.... در کل تصویر ما خیلی شاهد خشونت یا رنگ تندی هستیم و حرکت بظاهر ارام فرم بدن وودمن تناقضی داردگویی وودمن خستگی دارد و خنثی عمل میکند ...در وسط کادر جای بظاهر قفسه یا همچین چیزی دیده میشود که زمانی در این گوشه نبض زندگی جریان داشته هر طبقه از این شی شاید دوره ای از زندگی وودمن را خلاصه کنند و با دیوار کهنه و چرک مرده و رنگ های تیره ای که در گوشه کادر قرار دارد و رنگ تیره ای که لباس خود وودمن دارد همه و همه گواه از نارضایتی و نا بکام بودن زندگی اوست اینکه گویی مدتهاس دیگر کسی در این مکان زندگی نمیکند

.......................................................................................................................................

 

ابراهیم نوروزی عکاس 35 ساله موفق ایرانی مجموعه عکسی را درباره زن و دختری که مورد اسید پاشی و بیرحمی مرد معتاد خانواده در خرداد 90  قرارگرفته ؛اغاز کرد این خانواده ساکن بم است ...و این مجموعه عکاسی اقای نوروزی باعث شد مادر و  فرزند(سمیه و رعنا) دیده شده و مورد حمایت قرار گرفتن هرچند اندک قرار گیرند و معاجات برای این اشخاص بطور جدی پیگیری شود تا جایی که از بم به تهران بیایند...این مجموعه در ولدپرس هم دیده شد

در تک عکسی که از این مجموعه انتخاب کردم با پیشینه ای که ما نسبت به عکس و ماجرای ان داریم نقطه نقطه ی این عکس حرفی دارد برای منه مخاطب از بکگراند تاریک و وهم الود تا قلبهای روی لبای این دختر

اسمان پشت سر دختر تاریک و مبهم و راز الود است حالت ابرها میتواند مصداق حیقیقی ذهن و فکر رعنا باشد بخصوص مچ شدن و جای قرار گیریشان با سر سوژه ... که چ بر سرم امده و چ خواهد شد و در دوردست شاید ابرها و اسمانی روشن در انتظار دخترک است اما او خلاف جهت ایستاده و ایا او بروزهای روشن زندگی خواهد رسید

از اسمان که بگذریم به درخت نخل میرسیم که بعد از معرف مکان زندگی دختر میتواند در عین ناباوری نماد ایستادگی و صلابت دختر را ب ما برساند چ در این عکس چه در اینده او؛ و با توجه به اینکه کاملا اگاهانه و حرفه ای سمت ایستادن و نگاه انتخاب شده رو به خورشید و نوری که چهره و جسم وی را پوشانده شاید گواه فردایی بهتر را به وی نوید میدهد

خوده دخترک روسری روشنی پوشیده اما زیر ان سربندی سیاه تمام قسمت سر(مغز )وی را پوشانده که میتواند از گذشته تاریکی که چهره وی را اینگونه بهم زده خبر دهد و تقریبا نیمی از چهره را ما نمیبینیم دقیقا همان سمتی که از بین رفته و و حتی اینکه با نبود یک چشمش شاید نیمی از زندگی اش را بباد رفته میداند ...جهت نگاه به پایین است در حالت و نگاهش نمیتوان امید را دید نمیتوان حس کرد فردایی را پیش رو میبیند و خوش بین است یا نه ...در عنفوان کودکی اینگونه چهره خسته و نالان شده و چه تلخ  کودکی در این چهره فریاد شوق بر نمیآورد ...نگرانی در حالت نگاهش موج میزند؛ اینکه وضعیت مادرش وخیم تر از اوست و ایا مادر همیشه حامی او خواهد بود!! ما دستانی را در کادر نمیبینیم میتواند گواه این باشد که خواسته ای هم برایش نمانده ارام چشم بسمت لباس هدایت میشود لباسی که خالی از هر زنگ و زندگیست...قلبهایی که شاید زندگی را باختند و شاید اینکه کسی اورا دوست ندارد

بشخصه در کل تصوی در نگاه اول چشمم به نگاه کودک جلب شد و سیری که بسمت ابرهای سمت چپ کادر هستند حرکت کرد میان ابرها بمانند گودال یا گردابی شده که شاید کودک را میبلعد ..ایا دستی او را یاری خواهد کرد

بخصوص از سشنبه 25 فروردین 94 که رعنا دیگر مادرش را حامی خود ندارد ...مادر رعنا بدلیل از کار افتادگی ریه ناشی از اسید پاشی دارفانی را وداع گفت و حال رعنا به همراه خواهر بزرگش باید این گرداب ظلمت بار پدر را تحمل ب به اینده ای نچندان روشن دل خوش کند ایا ؟؟!!!!

……………………………………………………………………………………………………………………………………………..

 

 

شهدا نامی که تا به زبان میاوریم بغضمان میگیرد و تداعی اشخاص و خاطراتی میشود از دو سه دهه اخیر تاریخ مملکتمان ...26 خرداد 94  شهدای گمنام بهمراه شهدای غواص در میان سیلی از استقبال مردم تهران به معراج شهدا رفتد در دو عکس عادل عزیزی تلئلو نور چراغ ها با نوع حمل تابوت ها بمانند دریایی شده که شهدا را راهی نور میکند ...کادر تصویر بجا و زیبا انتخاب شده از تاریکی به روشنی به دور دست که مینگریم طاق رواقی را میبینیم که تابوت ها از ان روانه بسمت جلوی کادر میشوند و حرکت نرم و سیالی همراه است ازدحام مردم برای زیارت در گوشه و کنار تصویر و لابلای تابوت ها نشان ار ارادت خالصانه ایست که با وجود تمام ناملایمات اخیر بازهم مردم به شهدایشان پایبند و وفادارند

زمان عکاسی و تاریک بودن محیط روحانیت بیشتری به فضا و موضوع بخشیده حضور پرچم ها روی تابوت ها ملیت و نقش نام الله فضای عکس را متبرک و مقدس کرده و کاملا معرف ملیت و مذهب است

در عکس بالاتر سمت راست تصویر پیامی برای شهدا نوشته شده که گواه از تاریکی دوران ،نارضایتی مردم دارد و ما را از وضع زمان حاضر این جامعه اگاه میشازد و عکس بنظر من موفق و جذاب شده بدلیل وجود سه المان بزرگ اولی همین پیام دومی پیکر و تابوتهای شهدا و سومی حضور چهره کاملا متفاوت و نوستالژیک که عکس شهید در دست دارد و نگاه بما میکند که بر خلاف اینکه شاید نگاه سوژه به عکس را خراب میکند و تاثیو منفی میگذارد برای برقراری ارتباط این عکس از ان دسته عکسهایی شده که نگاه  عکس را تقویت هم کرده ...ولو در ان همهمه و اذحام و جمعیت مردم نگاه میخکوب این چهره که مارا یاد جوانانی که به جبهه رفتند و حال در ان تابوت ها خوابیدند میاندازد  گویی با با ما حرفی دارد و ارتباط کامل و دقیق با ان پیام تابوتها و مردم و بخصوص ما برقرار میکند...و بشخصه من هرچه ب این عکس نگاه میکنم بیشتر خود را بر من اشکار میکند در ان جمعیتی که همه مشتاقانه دست ب تابوتها میکشند و انهارا زیارت میکنند ..حالت و فرم قرار گیری این جوان بنوعی ان روزگاران را زنده میکند و*پیامی اورده اند* رادر این کادر میبینیم

............................................................................................................................

 

 

عکسی مستند از عکاس مستند ،معماری و صنعتی ایران :ابراهیم سیسان

وی که به نوبه خود یکی از بهترین عکاسان صنعتی و معماری بشمار میرود تصاویر زیبا و و دلنیشینی از زندگی روزمره مردم را در قالب مستند اجتماعی ثبت کرده و این یکی از عکسهای وی در تبریز میباشد  و دارای رتبه در مسابقات ...

زاویه عکس بسیار زیرکانه و اگاهانه و با هدف انتخاب شده ...ما ازمنظرهای  واضح عکس را میبینیم اول اینکه تضاد بین گذشته و  حال * تمدن* توجه مارا ب خود جلب میکند و نکته قابل تامل در عکس است ...ثبت لحظه ای و انی عکس در زمان درستی بود .زاویه نگاه ما به سوژه از بالاست و حرکت دورانیه پله ها بسمت سمت مرکز کادر و سوژه اصلی  هدایتمان میکند ...در عکس انسان حضور ندارد اما تاثیرات و سوژه ها بقدری با انسان معطوفند که این حس را نداریم وضعفی در عکس بر ما قالب نمیشود بخصوص حضور ماشین در عکس و حس عبور ان و جهت پله ها همه و همه مرا به اینده و پیشرفت بشر سوق میدهد

ما در اطراف فضایی از خاک و چوب و سنگ میبینیم که کم کم بسمت ماشین، و چشم ما در نهایت ب سیم ها برق و شیشه ها ختم میشود و حتی چه دقیق شاتر فشرده شده زمانی که سمت جلوی ماشین بیشتر رفته و حس حرکت و رو به جلو بودن این منطقه و فضا را به ما میرساند

.................................................................................................................................. 

 

 

 

 

ازادی اسرا و بازگشت انان به وطن ...ثبت عکس بدست یکی از عکاسان جنگ ایران ساسان مویدی صورت گرفته..

وی که از همان دروان جنگ بعنوان عکاس جنگ در میدان ها و خط مقدم ها و در زندگی جنگ زده مردم حضور داشت و به ثبت تصاویر پرداخت و بعد از ان بمرور اتفاقات ناشی از دوران  جنگ را دنبال کرد تا کنون هم فعالیتش را ادامه میدهد حتی به کشورهای همجواری که جنگ زده هستند هم برای عکاسی سفر میکند ...شایان ذکر است ارشیو بینظیر و قوی از تاریخ جنگ ایران را دارد

در ادامه برای توضیح این تصویر اسرایی هستند که بعد 8 سال ازاد و ب میهن بازگشتند و رنگ چادر مادر در تصویر گواه از شادی و روز سرور وی میدهد بر خلاف چهره اش که غم دوری و نبود و وضعیت نامعلوم فرزندش در کشور دشمن اورا چنین پیر و خرد و ناتوان کرده ...موهای رنگ رفته و عینکش که گویی از پشت شیشه اش تلاش میکند فرزندش را باور کند که برگشته  و درد فراغ پایان گرفته ...و عکس در عین خبری بودن کاملا احساسی ست 

مادر خود را ب زیباترین شکل اراسته و گویی روز عروسی فرزندش را میبیند لباس و روسری کاملا روشن وزیبا ...پیشانی چین خورده ای که گویا باور ندارد اما در عین حال لیوان ابی که نطلبیده مراد است و نماد روشنی برای فرزندش تهفه اورده نکند فرزندش را در اسارت تشنه نگداشته باشند... دستانی که در کادر کاملا موثر دیده میشوند و چشم ما را ب نوعی ارام بسمت مادر و فرزند هدایت میکنند  و اوج روایت عکس دستان فرزند است که بسمت مادر گویا پر گشوده و در کالبد زمان وجسم جا نمیگیرد رسیدن به اغوش پر مهر مادر بعد اینهمه مشقت و سختی بهترین اتفاق زندگیه اوست و چه بسا فرزندان و مادرانی که در حسرت یک بار دیار هم به خاک افتادند... و عکس که ثبتی ب یادگار و روایت حال این عزیزان ست برای من و منهایی که خبر از هیچ نداریم 

..........................................................................................................................................

 

عکس از جواد هادی منتشر شده بروی صفحه اول خبرگزاری فارس و تا چند روز بعد از روز دانشجو همچنان عکس تاپ فارس بود...جواد هادی با سابقه ای در مهر و بعد فعالیت کوتاه مدت خود در فارس عکاس خبری بود که با گذر زمان و تغییرات وضع حال حاظر از دنیای عکاسی تا حدودی فاصله گرفت ...و قابل ذکر است که وی دید هنرمندانه و جسورانه ای داشت همانطور که در این عکس میبینیم...عکسی کاملا خبری سیاسی با دو شخص مهم مملکت که یکی شخص اول و رهبر و با طرفداران خاص خود و دومی منتخب مردم در دوره های مختلف بعنوان سمت های متفاوت در صحنه سیاسی کشور از ...این دو شخصیت دقیقا در مقابل هم قرار دارند و نه در کنار هم در عرصه سیاست...شخصی که تصویر اقای خمینی را گرفته ظاهرا نمیتوان حدس زد مخالف وی است و شاید تصادفا و لحظه ای انن ب خطا این اتفاق افتاده و سریع عکس را درست گرفته اما چون در بین قشر دانشجو و افکار بسیار متفاوت سخن میگوییم نمیتوان این نظریه را حتمی اعلام کرد...و به هر حال عکاس را صاحب عکسی ممتاز در رده سیاسیون کرده...دستان به هم پیوسته اقای خاتمی و ان نگاهش گویا حالتی طعنه زن پیدا کرده ب عکس اقای خمینی ...و شاید با نگاهش خبر میدهد خبر از اینده ای نه چندان دور بر اداره کشور و جایگاهخویش که میداند مردم نسبت به اقای خمینی و اصحابش تقریبا بی اعتماد شدند هنوز که هنوز است بخصوص دانشجویان طعم شیرین دوره ریاست جمهوری اقای خاتمی را از یاد نبرده ند ...تضاد بزرگی که این جریان را اشکار میکند یکی سروته بودن عکس که زیر ان به مهمان ویژه بودن اشاره شده و دیگری تفاوت سنی این دو شخص است که مرا بر این فکر وا میدارد که تازه نفسان اداره را بدست خواهند گرفتم...عکسی سراسر تضاد و تناقض که در صفحه تاپ خبرگزاری موافق اقای خمینی بالا میرود همه و همه بحث چالش های فراوانی را بهمراه داشت 

 

 

 

 

عکس منتخب دوسالانه احتمالا سال نود به دست عکاسی فرهیخته و فعال در شهر خوبان تبریز...جلال شمس آذران از عکاسان موفق و بنام تبریز و ایران سالهاست که در منطق مختلف و از موضوعات بیشماری اللخصوص مستند اجتماعی عکاسی میکند و نمونه اثار بینظیری از وی در سایتها .نمایشگاه ها و مسابقات دیده شده ...وی با عکاسی از این عکس تصویری منحصر را خلق کرد عکس در نگاه اول حتی شاید بنظر نیاید و ما ساده از ان بگذریم اما کافیست فقط نگاهی گذری به ان داشته باشیم عکسی است که نگاه را بدنبال خود به بطن کار هدایت میکند و عمق حرف عکس تازه برملا میگردد ...در عکس با سربازی اسلحه بر گردن روبروییم که نماد جنگ ارامش و امنیت پاسبانی و دفاع را برای ما تداعی میکند و با حالت ارامی که دستانش را در پایین گرفته نشان از ارامش خاطر وی میدهد حتی حالت شانه هایش به گونه ای ارام افتاده و میداند ارامش برقرار است...از پس زمینه ای خلوت که در تصویر میبینیم گویی ساعت تعطیلی بازار است و ...سرباز در کمال خونسردی به پاسبانی از جان و مال  و منافع ملت در خلوتی سکنا گزیده و اوج تمام این همه ارامش را گربه ای میفهمد که ارام و بی مهبا در کنار سرباز بخواب رفته و او هم مطمعن است شهر امن و امان است و ایا این صحنه ی ناب شکار بینظیر عکاس باز هم تکرار خواهد شد ...؟؟؟ما در صحنه سازی بود یا نبودن عکس اطمینان کامل نداریم اما از شناختی که نسبت به عکاس داریم میدانیم خیلی اهل چینش و خواستن عکس نیست ...و با اعتماد بر این قضیه از تصویر ثبت شده لذت میبریم

………………………………………………………………………………………………………………

استاد من خیلی در قید و بند چند کلمه ای شدن ننوشتم و هر چه در ذهن مبتدی داشتم روی صفحه اوردم ...کمی و کاستی را بر من ببخشد

با تشکر

 زینب مهدوی

ارسال نظر و نظرات ثبت شده
نام شما :
ایمیل :
تلفن تماس :
متن پیغام :